در انتظار سپیده
یابن الحسن ، یا ابا صالح المهدی ( عج ) تو را غايب ناميده اند، چون «ظاهر» نيستي، نه اينكه «حاضر» نباشي ، غيبت» به معناي «حاضرنبودن»، تهمت ناروائي است كه به تو زده اند و آنان كه بر اين پندارند، فرق ميان «ظهور» و «حضور» را نمي دانند، آمدنت كه در انتظار آنيم به معناي «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت كه هر صبح و شام تو را مي خوانند، ظهورت را از خدا مي طلبند نه حضورت را. وقتي ظاهر مي شوي، همه انگشت حيرت به دندان مي گزند با تعجب مي گويند كه تو را پيش از اين هم ديده اند. و راست مي گويند، چرا كه تو در ميان مائي، زيرا امام مائي. جمعه كه از راه مي رسد، صاحبدلان «دل» از دست مي دهند و قرار از كف مي نهند و قافله دل هاي بي قرار روي به قبله مي كنند و آمدنت را به انتظار مي نشينند... و اينك اي قبله هر قافله و اي « شبروان را مشعله » ، در آستانه آدينه اي ديگر با دلدادگان ديگري از خيل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه مي كنيم : آيينه خيال بازآ. دلم ز گردش دوران شكسته است چون كشتي از تهاجم طوفان شكسته است آيينه خيال نهادم به پيش روي ديدم كه قلبم از غم هجران شكسته است عمري در آتشيم و تو را ناله مي كنيم فريادمان به كوي و خيابان شكسته است ديگر نواي ما ننوازد ني فراق اين ناله در گلوي نيستان شكسته است ما تيغ غيرتيم ولي در نيام غم زنگار بي تحرك دوران شكسته است ما را خيال روي تو بي تاب مي كند عقد بلور اشك ، به دامان شكسته است درمان حسرت دل ما ديدن تو بود بازآ كه بي تو شيشه درمان شكسته است
نام و نام خانوادگی (الزامی)
پست الکترونیکی (الزامی)
وب سایت
ارسال نظر به این مطلب را از طریق ایمیل به من اطلاع بدهید