به بهانه سالروز شهادت حضرت رقيه سلام الله عليها
سوختم ز آتش هجر تو پدر تب كردم روز خود را به چه روزي بنگر شب كردم
تازيانه چو عدو بر سر و رويم ميزد نا اميد از همه كس روي به زينب(س)كردم
روز پنجم از ماه صفر چه روز پردرديست. سالروز وفات شهادت گونه حضرت رقيه سه ساله سيدالشهدا و برادرزاده عباس علمدار و خواهر مكرمه علياصغر عليهماالسلام است .
همان دختری كه عليرغم صغر سني تمام مرزهاي جغرافيايي را در نورديده و با مظلوميت خود ستمگران تاريخ را به چالش كشيده است.
وقتي صحبت از سه ساله امام حسين(ع) مي شود بعضي از وقايع فراموش نشدني نهضت نينوا ناخودآگاه در اذهان متبادر مي شود كه از آن جمله صحبتهاي در گوشي او با پدر و بيتابي هاي ايشان در سفر كوفه و شام و نهايتاً ديدار آخر با پدر و امام زمان خويش.
راستي وقتي كه در لحظه وداع آخر نالههاي جانسوز حضرت رقيه مانع از حركت امام حسين(ع) به سمت جهاد ميشد پدر در گوش دختر چه زمزمهاي كردند كه ضمن خموشي ، رضايت وي بر جدايي از پدر و دل كندن از ايشان حاصل شد.
از آن پس رقيه سلامالله عليها در مسير حركت به سمت كوفه و شام در مقابل پرسشهاي عقيله عرب عمّه صبور كه پدر در گوش تو چه گفت سكوت كرد و گاهي سراغ شام را ميگرفت و ميفرمود:(( عمه جان كي به شام ميرسيم)) .
در خرابه شام وقتي بابا را در خواب ديد و در اوج بي تابي سراغش را گرفت به دستور يزيد سر مبارك پدر را تحويلاش دادند و اين بار چهره خون آلود بابا را در آغوش كشيد و باز سر صحبت و درد و دل آغاز شد....((بابا چه كسي ترا اينگونه از من گرفته است و ...)) نهايتاً خاموش شد و اسرار زمزمه بابا در لحظه وداع بر گوش دختر فاش شد كه ((وعده ديدار ما در شام خواهد بود))
السلام عليك يا بنت حسين الشهيد يا رقيه (س)
نام و نام خانوادگی (الزامی)
پست الکترونیکی (الزامی)
وب سایت
ارسال نظر به این مطلب را از طریق ایمیل به من اطلاع بدهید