پيشينه حج
گويند: چون آدم عليه السلام به زمين آمد، به حجّ بيت مأمور شد. در روايت است كه ملايكه به او در مكه نزد باب زمزم برخوردند و گفتند: اي آدم! حج اين خانه بر تو مبارك و مقبول باد.
خداي تعالي ابراهيم عليه السلام را امر كرد كه مردم را به حج اعلام دهد. پس ميان بيت و مقام يا بر كوه ابي قُبَيْس بايستاد و ندا كرد، او را جواب گفتند، آنان كه در اصلاب رجال و ارحام نسا بودند.( محمدصالح قزويني، نوادر؛ ترجمه محاضرات راغب اصفهاني، به کوشش: احمد مجاهد، ص 348.)
حاجي، ميهمان كوي دوست
آري خانه كعبه، مهمانخانه ماست و ابراهيم عليه السلام ، مناديخوان دعوت كرم بود و حاجيان مهمانانند كه بر سر سفره عنايت ما آمده، الطاف بينهايت ما اقتضاي آن ميكند كه هر گرسنه را از مائده فايده رحمت بهره دهيم و هر تشنه را از عينالحيوة معرفت، قدح فرح بر كف نهيم:
بر آستان ارادت كه سر نهاد شبي كه لطف دوست به رويش هزار در نگشاد اي عزيز! هر كجا شمعي برفروزند، پروانه از هر طرف، خويشتن را به وي رساند؛ كعبه شمعي است در حرم افروخته و صد هزار پروانه گِردش پرسوخته: دل وصل تو را جويد و آنگاه ز جان ترسد پروانه و نور شمع آنگه ز پر انديشد
روزي كه سر اندازد آن شمع پريرويان عاشق نبود آن كو آنجا ز سر انديشد ( الرسالة العلية في احاديث النبويه، به کوشش: محدث ارموي، ص89. )
حاجيان، پروانگانند گرد شمع حرم در طواف آمده، شايد كه به پرتو انوار فيض آثار او، از كثافت هستي برهند و پر و بال حيات فاني را در شعاع شعله محبّت او بسوزند تا جناح نجاح و بال اقبال يابند:
هر كه در راه طلب بال و پر خويش بسوخت
به پر و بال تو زين پس طيران خواهد كرد
هر كه بي كام و زبان گشت در اوصاف رُخَت
به زبانت صفت حال بيان خواهد كرد ( الرسالة العلية في احاديث النبويه، به کوشش: محدث ارموي، ص89.)
حج سبب آمرزش
بدانكه حج از اركان اسلام است، و عبادتِ عُمْر است و رسول صلي الله عليه و آله گفت: «هر كه بمرد و حج نكرد، گو: خواه جهود مير و خواه ترسا!»
و گفت: «هر كه حج كند ـ بيآنكه تن به فسق آلوده كند و زبان به بيهوده و ناشايست مشغول دارد ـ از همه گناهان بيرون آيد، همچنانكه آن روز از مادر بزاده باشد».
و گفت: «بسيار گناه است كه هيچچيز آن را كفارت نكند مگر ايستادن به عرفات».
و گفت كه: «شيطان را نبينند هيچ روز خوارتر و حقيرتر و زردرويتر از آنكه در روز عرفه، از بس رحمت كه خداي ـ تعالي ـ بر خلق ميباراند و از بس كباير عظيم كه عفو ميكند».
و گفت: «هر كه از خانه بيرون آيد در انديشه حج و در راه بميرد، تا قيامتْ هر سالْ وي را مُزدِ حجي و عمرهاي بنويسند. و هر كه در مكه بميرد يا در مدينه، وي را نه عَرْضه بُوَد و نه حساب».
و گفت: «يك حج مبرور بهتر است از دنيا و آنچه در وي است، و وي را هيچ جزا نيست مگر بهشت».
و گفت: «هيچ گناه عظيمتر از آن نيست كه كسي به عرفه بايستد و گمان برد كه آمرزيده نيست».1
و علي بن موفق، يكي از بزرگان بوده است، گفت: «يك سال حج كردم، شب عرفه دو فريشته را به خواب ديدم كه از آسمان فرود آمدند ـ با جامههاي سبز ـ يكي آن ديگري را گفت: «داني كه امسال حاج چند كس بودهاند؟» گفت: «نه» گفت: «ششصد هزار بودند.» گفت: «داني كه حج چند كس پذيرفتند؟» گفت: «نه» گفت: «حج شش كس پذيرفتند.» و من از خواب درآمدم ـ از هول ـ و از اين سخن، سخت اندوهگين شدم، و گفتم: «من به هيچ حال از آن ششگانه نباشم.» اندر اين انديشه و اندوه به مشعرالحرام رسيدم و در خواب شدم. و هم آن دو فريشته را ديدم كه هم آن حديث با يكديگر بگفتند. آنگاه آن يكي گفت: «داني كه حق ـ تعالي ـ امشب چه حكم كرده است ميان خلق؟» گفت: «نه.» گفت: «به هر يكي از آن شش تن صدهزار ببخشيد، و همه را در كار آن شش كرد.» پس، از خواب بيدار شدم ـ شادان ـ و شكر كردم خداي را».2
پی نوشت :
1. ابو حامد غزالي، کيمياي سعادت، به کوشش: حسين خديو جم، ج1، ص218.
2. همان، ص219.
حج، محل نزول رحمت
اي دوستان ستوده و اي خواجگان در نعمت آسوده! كم از آنكه در همه عمر يكبار به در سراي عزت و بارگاه عظمت او رويد و در خاك آن درگاه عالمْپناه آبروي دوجهاني جوييد كه از چشمه زمزم، آن بارگاه را آب زدهاند و به جاروب طَهّرا بَيْتي رُفته و دم به دم نُزْل رحمت از حضرت عزت، آنجا نزول ميكند و طائف و عاكف و زائر و مجاور را بهره ميرساند؛ چنانكه در حديث آمده است كه:
هر روز صد و بيست جزو رحمت به خانه كعبه فرود ميآيد، شصت جزو از آن از براي طوافكنندگان خانه و چهل جزو از براي نمازگزارندگان در حوالي خانه و بيست جزو از براي نظركنندگان به خانه. نظر كردن به خانه كعبه عبادت است. بنگر كه زيارتش چگونه باشد؟! (الرسالة العلية في احاديث النبويه، به کوشش: محدث ارموي، ص90.)
فايده حج
در عبادتِ حج، رياضت هر سه نفْس است كه محتاج رياضتاند تا نفس مطمئنه شود و همراه روح شود. طبيعت نفس اماره، راحت طلبيدن است و رياضت وي گرسنگي و بيداري. و در سفر حج اين هر دو بسيار بُوَد كه آن سفر بيشتر به شب بُوَد و طبيعت نفس لوامه طلب كردن جاه است و برتريجويي، و طريق رياضت وي بُعدِ وطن است و بُعدِ اقارب و غير آن. و اين همه در سفر حج حاصل است. و طبيعت نفس مُلهمه آن است كه بر هر چه وي را عادت دهي، عادت كند، و طريق رياضت وي مجالست بزرگان و اهل خير و جمع عابدان مواضع متبركه است كه تا ميلي كند به خير. و در سفر حج اين نيز حاصل است. پس در عبادت حج تزكيه هر سه نفس آمد كه سعادت دين و دنياي بنده بدان متعلق است و شرح آن به چند جاي كرده شده است. و رياضت نفس، كُشتنِ نفس است و درين سفر نيز كُشتنِ نفس است و جامه احرام پوشيدن كفن است. و اسرار حج به تأمل بيرون آيد.( . نجيب مايل هروي، اين برگهاي پير، صص 123 و 124.)
/08:11 ق.ظ
کد خبر: 10868
فرستنده: chalderan-ag.ir Admin
گروه: