داغ فرزند برای پدر و مادر بسیار سنگین است. به خصوص مادرها که دل بستگی بیشتری با فرزندانشان دارند. مادران شهید داغی بر دل دارند که تا پایان عمر آن را فراموش نخواهند کرد. آنچه پیش روی شماست خاطره آخرین دیدار یک مادر با فرزندش و خواسته ای که این شهید از مادرش داشته می پردازد. در یک کلام: ((آقایان و خانم ها همه ما به مادران شهید بدهکاریم))
چند وقتی بود پسر شانزده سالهام – رضا روز پیکر – جبهه بود. حوالی عید بود که آمد. گفت:
((مامان به بابا بگویید امسال چیزی نخرد. خرید امسال را من می خواهم انجام دهم))
من خوشحال شدم. رضا دیگر برای خودش مردی شده بود. او همه حقوق جبههاش را خرج بچهها کرد. برای هر کدام لباس یا کفش ارزان قیمت خرید و با دست پر به خانه آمد. همه بچهها خوشحال بودند. اما خودش گرفته بود. یک روز مرا کشید کنار و گفت:
((مادر! میخواهم چیزی از شما بپرسم))
گفتم: ((بپرس مادرجان))
پرسید: ((این روزها برای شما هم تاریک است؟))
جواب دادم: ((نه. روز که تاریک نمیشود!))
رضا گفت: ((مادر! چند روزی است که شب و روز برایم فرقی ندارد. احساس دلتنگی میکنم.))
گفتم:(( حتما به خاطر زیاد ماندن در جبهه است.))
آن روز، رضا برای خودش یک دست لباس پلنگی خریده بود. آنها را به تن کرد وگفت:
((مادر!من اینها را خیلی دوست دارم.))
گفتم: ((انشاءالله داماد شوی و همین لباسها را شب عروسیات به تن کنی.))
جواب داد:((نه مادر! بگو انشاءالله شهید شوی. شما همیشه دعا میکنی من داماد شوم. من دوست دارم شهید شوم. تو نمیدانی شهادت چقدر شیرین است. از همین حالا میگوییم؛ اگر من شهید شدم با همین لباسها دفنم کنید.))
بعد در حالی که بغض کرده بود، ادامه داد: ((در جبهه کسی را داریم که هر وقت از او میپرسم چرا من شهید نمیشوم، میگوید: دو نفر در خانه شماست که راضی نیستند تو شهید شوی.))
و رضا گفت: ((حتما آن دو نفر شما و بابا هستید. تو را به خدا، تو را به جان حضرت زهرا بیاید و رضایت بدهید.))
هنوز شیرینی نوروز دهانمان بود که رضا ساکش را برداشت و راهی شد، وقتی میرفت انگار یکی به من میگفت: ((قشنگ نگاهش کن. او دیگر برنمیگردد!))
او میرفت و من از پشت سر سیر نگاهش میکردم. آن لحظه به یقین میدانستم که رضای شانزده ساله من به شهادت خواهد رسید. چرا که دیگر از دلم نمیآمد برای ماندنش دعا کنم و دل ظریفش را بشکنم.
*مادر شهید رضا روزپیکر
گرامیداشت «سی و یکمین سالگرد هفته دفاع مقدس»
/12:00 ب.ظ
کد خبر: 10134
فرستنده: chalderan-ag.ir Admin
گروه: دل نوشته